دکلمه زیبا و شنیدنی محمدرضا شریفی‌نیا در خندوانه و تحسین رامبد جوان

حرف حق را هر کسی بگوید فرقی نمی‌کند محمدرضا شریفی‌نیا باشد یا یک شخص عادی حتما به دل شنونده می‌نشیند.

وقتی امروز برای اولین بار این دکلمه زیبا و شنیدنی محمدرضا شریفی‌نیا در برنامه فوق‌العاده آموزنده خنداونه رامبد جوان دیدم،

فوق‌العاده منو مصمم‌تر کرد که با ایمان قوی‌تری ادامه بدهم چون همه مردم فارق از هر پست و مقام، موقعیت جغرفیایی،

سطح سواد، ثروتمند یا فقیر و… وقتی حرف حق و حقیقت را می‌شنوند از جان و دل گوش می‌دهند

 

به شما پیشنهاد می‌کنم حتما فیلم دکلمه زیبا و شنیدنی محمدرضا شریفی‌نیا را حداقل ۵۰ بار ببینید!!!

چون که هم از آیات هدایت‌گر قرآن الهام گرفته شده و هم از شعر مولانا و دکلمه بسیار زیبا و آموزنده

خانم نسرین صاحب که هر شنونده را حتما به فکر واخواهد داشت که چرا به دنیا آمده‌ام و معموریت من در این دنیا چیست،

تا آخر مقاله همراه ما باشید

همانطور که دیدید و شنیدید صحبت‌های محمدرضا شریفی‌نیا با آیه ۱۱۵ سوره المومنون آغاز شد:

أَ فَحَسِبْتُمْ‌ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ‌ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ‌ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ‌ (آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و بسوی ما باز نمی‌گردید؟)

خود این آیه قرآن می‌تواند در وجود ما انگیزه فروان ایجاد کند، برای این‌که زندگی را به معنا واقعی زندگی کنیم

و هر آنچه را که دوست داریم را تجربه کنیم، شادی، لذت، آرامش، ثروت، رابطه خوب و… و در ادامه از شعر فوق‌العاده

مولانا بهره گرفته تا جان مطالب را بگویید که ما چرا به این دنیا آمده‌ایم.

محمد رضا شریفی‌نیا با مهارتی که در بازیگری و گویندگی دارد به بهترین شکل ممکن و جذاب شعر مولانا را خواند.

روزها فکر من این است و همه شب سخنم                 که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                                به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا             یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم                   رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک                              چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

محمدرضا شریفی‌نیا با شعر بسیار زیبای نسرین صاحب با نام طی شد این عمر … ادامه داد

متن شعر زیبای نسرین صاحب با نام طی شد عمر

طی شد این عمر تو دانی به چه سان

پوچ و بس تند چنان باد دمان  

همه تقصیر من است این که خود می دانم

که نکردم فکری

که تأمل ننمودم روزی ساعتی یا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران

کودکی رفت به بازی ،به فراغت، به نشاط

فارغ از نیک و بد ومرگ وحیات

همه گفتند:

کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست

بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ

که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن

نتوان فارغ و وارسته ز غم ، همه شادی دیدن

همچو مرغی آزاد ،

هر زمان بال گشادن سر هر بام که شد خوابیدن

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو ، بایدم نالیدن

هیچ کس نیز نگفت  زندگی چیست ؟ چرا می آییم ؟

بعد ازاین چند صباح به چه سان باید رفت؟

به کجا باید رفت؟

با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟

من نپرسیدم هیچ ،هیچکس نیز نگفت .

نوجوانی سپری گشت به بازی ، به فراغت به نشاط ،

فارغ از نیک و بد ومرگ وحیات

بعد از آن باز نفهمیدم من ،

که چه سان عمر گذشت لیک گفتند همه :

که جوانست هنوز

بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد کامروایی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این باز و را عمری هست

یک نفر بانگ برآورد که  او از هم اکنون باید فکر آینده کند .

دیگری آوا داد : که چو فردا بشود فکر فردابکند.

سومی گفت :

همانگونه که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، همچنین فردایش

باهمه  این احوال ، من نپرسیدم هیچ ، که چه سان دی بگذشت ؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم  ، به چه ره مصرف گشت ؟

نه تفکر، نه تعمق و نه اندیشه دمی

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی

چه توانی که ز کف دادم مفت

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

قدرت عهد شباب، میتوانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک، بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!

آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه ، رهنمایم بودند

عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده

و مرا می گفتند که چو آنان باشم

که چو آنان دایم ، فکر خوردن باشم

فکر گشتن باشم

فکر تأمین معاش

فکر ثروت باشم

فکر یک زندگی بی جنجال ، فکر همسر باشم

کس مرا هیچ نگفت ،

زندگی ثروت نیست،

زندگی داشتن همسر نیست ،

زندگانی کردن، فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

که صد افسوس!

که چون عمر گذشت  ، معنی اش می فهمم

حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق :

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم

پای در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز وحسد وکینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرأت و امید شهامت نوشم

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

ره حق پویم و حق جویم وپس حق گویم

آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش

ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم

من شدم خلق که مثمر باشم

نه چنین زائد و بی جوش وخروش

عمر با باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس!

که چون عمر گذشت معنی اش میفهمم

کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت

کودکی بی حاصل!

نوجوانی باطل!

وقت پیری غافل!

به زبانی دیگر

کودکی در غفلت!

نوجوانی شهوت!

در کهولت حسرت !

محمدرضا شریفی‌نیا در نهایت با همان آیه‌ قرآن و شعر مولانا که شروع کرده بود صحبت‌های خودش را به پایان رساند

دوست عزیز امید وارم این دکلمه از محمدرضا شریفی‌نیا را به گوش جان بسپاری و شروع کنی به

نوشتن، فکر کردن، تعمق کردن که واقعا قراره چه کاری را انجام بدم. که به قول خانم نسرین صاحب آخر عمری

به خودمان نگوییم که زندگی ما در غفلت، شهوت و حسرت گذشت.

ما در گروه آموزشی نوری‌زاده به افرادی که مشتاق یادگیری هستند،

کمک می‌کنیم تا آگاهانه و هوشمندانه خالق زندگی‌خودشان باشند.

و برای این کار برنامه‌های بسیار منظمی برای شما آماده کردیم،

تا شما با حداقل تلاش، بیشترین نتیجه را در کمترین زمان ممکن بگیرید.

سایت گروه آموزشی نوری‌زاده برنامه بسیار متنوعی برای همه سلیقه‌ها آماده کرده است،

آموزش‌های رایگان،‌ دوره‌های آموزشی،‌ زندگی‌نامه کارآفرین‌های موفق ایران و جهان،

فیلم‌هایی که بر اساس زندگی آدم‌های موفق ساخته شده است، آهنگ‌های انگیزشی و مثبت،‌

بخش معرفی کتاب،‌ تست‌های روانشناسی و…

بخش بسیار محبوب کاربران سایت ما پاسخ به سوالات شما اعضای محترم و…

تمام بخش‌های سایت با دقت  برنامه‌ریزی شده‌اند که مطمئنن به رشد و پیشرفت شما

در تمام جنبه‌های زندگی کمک قابل توجه‌ای خواهند کرد.

فقط کافیه برنامه آموزشی ما را تا یک ماه منظم دنبال کنید تا نتیجه را لمس کنید.

ما در گروه آموزشی نور‌ی‌زاده خوشحال خواهیم شد تا به سوالات شما پاسخ دهیم.

اشتراک گذاری:
مطالب زیر را حتما بخوانید

2 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید